روزهای گذشته
سلام عشقم
ببخش دیر به دیر مطلب می ذارم دلم می خواد زودتر بیام اما هر بال یه کاری پیش می یاد
دختر قشنگم این روزها حسابی سر گرم هستی ماه پیش روز 28 ابان رفتیم ورامین و تا7اذر اونجا موندیم خیلی خوش گذشت رفتیم خونه زندایی مریم خونه خاله مریم دختر عموی من خلاصه حسابی تفریح کردیم
چند روز قبل از این که بریم قرار بود از طرف مهد برین اردو اما چون هوا سرد بود نرفتین من فکر می کردم در این فاصله بچه هارو بردن اردو اما وقتی برگشتیم روز 10 اذر با دوستات رفتین الدو(اردو) ظاهرن خیلی هم لذت بردین چون هنوز هم بعضی وقتا شروع می کنی به تعریف کردن از مثلا می گی خاله فهیمه منو بغل کرد از سرسره پیچ پیچی سر خوردیم یا منو نرگس روی یه صندلی نشستیم اینم بگم مکان اردو پارک کودک امل بود
گل دخترم یه روزم وقتی رفتی مهد هوا بارونی شد و رعد برق زد و برق منطقه قطع شد وقتی اومدی خونه با هیجان گفتی مادر تو که نبودی مهد کودک جزر و برق زد برق رفت
دختر قشنگم حسابی بزرگ شده اونقدر که حرفای بزرگ بزرگ می زنی و تا جایی که می تونی سعی می کنی دیگران و خوشحال کنی هر وقت کسی ازت می پرسه منو بیشتر دوست داری با فلانی رو می گی هردوتاتون رو بیشتر دوست دارم
اولین رضایت نامه هدیه برای اردو


هدیه با شال و کلاه بافت مادری و پالتو جدید


برای مهگلم
سلام جیگر عمه
این بار که رفتم ورامین عکساتو دیدم مثل ماه بودی عمه جونی به همون خوشگلی که تو خوابم اومدی تازه تو شکم مامانی سک سکه می کردی و من پرش شکمشو می دیدم و کلی کیف می کردم دکترم به ممانی گفته نسبت به سنت وزنت 100 گرم بیشتر از بقیه بچه هاست ماشاالله تپل عمه
الهی عمه دورت بگرده امروز رفتم گردن بند تو از طلا فروشی گرفتم دقیقا اونی نشد که می خواستم اما خوب همین که یه دونه است و مخصوص مهگل منه همین کافیه اما عکسشو نمی ذارم چون می خوام سورپزایز باشه
یه چیز دیگه هدیه جونی وقتی کوچیکتر بود ازش می پرسیدن اسمت چیه می گفت هدیه خانم مغز بادوم عشق مادر عمر پدر
اگه مامان و بابای خودت نتونن چیزی جور کنن که بگی من خودم یکی یادت می دم البته با اجازه اونا
هر کس پرسید اسمت چیه بگو مهگل زیباتر از ماه نازکتر از گل
دوستتون دارم گلای من


روزهای گذشته 
